تعطیلات

         

 سلام .

 

بالاخره تعطیلات گذشت. ما هم برگشتیم از دیارمون٬ سخت بود ولی اجتناب ناپذیر...

سفر به موقع و مفیدی که توش رسیدن به درسای عقب مونده جز اصلی ترین کارام بود.

البته از اونجایی که من یه پارچه کدبانو هستم واسه خودم٬ اکثر اوقات بیکاریم رو کنار دست مادر محترم فعالیت می کردم..

..........

 اینو گفتم که مارو دست کم نگیرین.

 

...میگن سفر نطلیبده مراده!

آره ...چند روزی هم به پیشنهاد پدر رفتیم مشهد واسه زیارت....دعا کردم واسه همه. جاتون خالی خوش گذشت...

حالا هم که برگشتم٬ مواجه شدم با انبوه امتحانای پایان بخش و پایان ترم و تعداد بی شمار مریضایی که کاراشون نیمه تمام مونده...ظاهرا اوضاع بدتر از قبل رفتنمه...

مهم نیست٬ ما از پس همه ی اینها بر می آییم٬ مثل همیشه.

الان اومدم یه پست کوچولو بزنم و برم . 

فعلن با اجازه...