خاطره نامه

 

نشستم جلوی نور خیره کننده مانیتور و هی می نویسم و هی پاک می کنم. هی می نویسم و هی پاک می کنم. هی می نویسم و هی....

دلم می خواد بنویسم ٬ نمی تونم...

کجا بودم؟

کجا بودی؟

نمی دونم بودی یا اصلا نبودی شاید فقط حس لامسم درکت کرد.. یا شاید بویایی٬ یا...

 

**  پارسال این موقع رو آهسته مرور می کنم...یادش به خیر...

 

           

 

 

...............................................................................................................

 

***

گوسفندی از طویله بیرون آمد و بجای بع بع گفت مع مع. همه گوسفندان دورش جمع شدند و فریاد زدند مع مع. ناگهان گوسفندی آنطرف تر بانگ نع نع سر داد. همه گوسفندان دنبال او دویدند و گوسفندی که گفته بود مع مع زیر دست و پا له شد... .