دلتنگی های من

 

                                  

دیگه حس راه رفتن ندارم.همونجا کنار پنجره ی یکی از راهروهای خوابگاه می شینمو به آسمون خیره می شمو آروم آروم گریه می کنم.....

صدای چندتا از بچه های خوابگاه رو می شنوم که چند قدم اون ور تر واستادنو دارن راجع به من حرف میزنن....

یکیشون میگه:(( بچه ها ! اون کیه؟ می شناسینش؟ داره گریه می کنه....))!

اون یکیشون می گه:(( حتما پسره ولش کرده...))!

 یکی میگه:(( شایدم بلایی سرش آورده و در رفته...))!

یکی میگه:(( از این دخترایی که واسه پسرا اشک می ریزن متنفرم...))!

 یکی میگه:(( خاک تو سرش٬ اینا ننگ جامعه پزشکین...))!

یکی میگه:(( ولی بهش نمیاد اهل پسر و این حرفا باشه. شاید نمره نیاورده٬ استاد هم جوابش کرده...))!

..................................

 

 و من

     در حالیکه دلم واسه دستای مهربون مادرم تنگ شده٬ به آسمون خیره میشمو زیر لب براش دعا می کنمو آروم آروم گریه می کنم....

آرمان ذهن من

                  

*دیروز خیلی بدجور ازش ترسیده بودم. خیلی آروم موبایلش رو از جیب کتش در آوردو کمی نگاش کرد و بعد انداختش رو زمین. هاج و واج مونده بودم. از رو صندلی بلن شد. موبایل رو از رو زمین ور داشت و محکم کوبید زمین.

جرات نداشتم یک کلمه حرف بزنم. احساس کردم اگه حرف بزنم منو به باد کتک می گیره. خیلی خونسرد به طرف موبایل رفت. باطری اش از جا دراومده بود.اونو سر جاش محکم کرد. این دفه اونو با تمام توان به سمت سقف پرتاب کرد . می خواستم بلن شم و از مغازه فرار کنم اما نمی تونستم..انگار به صندلی میخکوب شده بودم . موقرانه به طرف موبایل رفت.اونو ورداشت و به طرف من اومد.هول کرده بودم ٬ قلبم به شدت می زد. به یه متری من که رسید موبایل رو جلوی من گرفت ٬ کاملا سالم بود.

گفت:(( از همینا می خواین بدم خدمتتون؟))

 

**

امروز با یکی از هم کلاسیا به یه مدرسه راهنمایی غیر انتفاعی! دعوت شده بودیم تا در مورد لزوم پیشگیری و از این بحثا باهاشون صحبت کنیم..حدودا ۸:۵رسیدیم مدرسه .... عجب جای افتضاحی بود ... اگر قرار بود به این جور جاها غیر انتفاعی بگن پس مدرسه عادی چیه. وارد که شدیم مدیر به استقبالمون می آد ... یه لحظه از یخ بودن مدیره داشت سردمون میشد ... انگار زیر بهمن گیر افتاده بود و خلاصه بعد از سه روز اوردنش بیرون ...

روبروی بچه ها روی مبل های شاهانه که برامون تدارک دیده بودن نشستیم ! خلاصه که یه مقداری شر و  ور گفتیم و سوال کردیمو....

یه چیزی که جالب بود خنده های زیرکانه ی بچه های شرور مدرسه بود که یه جورایی منو یاد دوران راهنمایی خودم انداخت.. تازه فهمیدم که چقدر غیر قابل تحمل بودم....

ساعت ۹ می رسم بخش٬ اونم بخش پریو ! یعنی با نیم ساعت تاخیر ٬رفتار استاد اصلا دوستانه نبود. در هر صورت اهمیتی نداشت ..چون گذشت...

این چند روز اصلا نمی فهمم زمان چه جوری می گذره ; بخش تشخیص می شه پارسیل٬ کلاس ثابت می شه جراحی ٬ اطفال میشه خوابگاه و....ولی من هنوز هم منتظر اون اتفاق شیرین زندگیم هستم....

 

تاوان حماقت

الان که دارم مینویسم ... خیلی احتیاج دارم به نوشتن ....اونقدر که حتی اگه خط نبود اینا رو نقاشی میکردم....

حس خیلی بدی دارم از اوناش که مث یه مار از پائینه بدنت بهت می پیچه و تا بالا یواش یواش میاد ... مث دودی که از سر سیگار  بلند میشه و به سمت هوا میره و آخره سر ناپدید میشه ....

امشب دوباره اون یاد اون نقطه کور زندگیم افتادم که هر چند وقت یه بار فکرم رو مشغول میکنه

کاش میشد اون جوری نمی شد...

ارسطو یه جایی لا بلای مزخرفاتش میگه هیچ پایانی بر حماقت ٬ متصور نیست. من با این حرفش موافقم... .

 

 

***یکی از این آقایون محترمی! که یه پست حساس تو این نظام دارن٬ چند وقت پیش تو یکی از سخنرانیاشون فرمودن :(( کشور ما تا قبل از روی کار آمدن دولت فعلی٬ تو یک قدمی پرتگاه قرار داشت و خوشبختانه ما در این مدت تونستیم یه قدم بزرگ رو به جلو برداریم.))!!!!

بر منکرش لعنت.....


دیوونه میشم

توی زندگی آدم یه چیزایی تحملش خیلی سخته..

سخته  کیلومتر ها از خونت دور شی..

سخته توی شهر غریب باشی و احساس تنهایی هم بکنی....

سخته یه سری آدمای بی لیاقت مثل بختک تو زندگیت باشن....

اینها همه سخته ...

و البته آسون میشه وقتی شب ساعت ۱۱آهنگ (به من نگا کن واسه یه لحظه) از کامپیوتر قراضه شنیده میشه

این روزابعضی موقع ها همینجوری می زنم زیر آواز...

همینجوری یهو خوشی میزنه زیر دلم...

بگذریم...

ساعت یازده و نیم شب بود که هم اتاقیم مرد. جسدش را روی کولم انداختم و آوردمش توی حیاط. هوا سرد بود و از تنش بخار بلند می شد. بیل رو برداشتم و شروع کردم به کندن گودال توی باغچه. نیم متر که کندم هم اتاقیم رو برداشتم انداختم توی گودال. سرش بیرون مونده بود. با پام سرش رو فشار دادم که پایین بره. صدای خرد شدن استخوونای گردنش رو شنیدم. دلم ریش شد. با بیل روش خاک ریختم و اونقدر خاک ریختم که گودال پر شد. حیف... . دخترخوبی بود. به یاد خوبی هاش افتادم. همونجا روی خاک نشستم و براش گریه کردم.
حیف. دختر خوبی بودی. پنج سال با هم زندگی کردیم . چه خاطراتی. چه شب هایی. ولی یه کارت اعصابم رو داغون می کرد. چایی خوردنت. از همون روز اول بهت گفته بودم وقتی چایی می خوری هورت نکش. اگه صدای خودت رو موقع قند جویدن می شنیدی می فهمیدی که چه زجری می کشم. خوب امشب هم تقصیر خودت شد. من بهت گفته بودم اگه میخوای چایی بخوری برو  اون ور. ولی تو از لجت اومدی صاف نشستی کنارم. اون هم درست موقعی که من گوشت خرد می کردم. شروع کردی به چایی خوردن و هورت کشیدن و قند جویدن. پس بهم حق بده که با ساطور بزنم تو فرق سرت...

                        

                     
 

روز دندانپزشک٬ هفته ی دندانپزشکی

میگن بیست و سوم فروردین روز دندانپزشکه .

دارم به این فکر میکنم که کاش با انگیزه اختصاص این روز به دندانپزشکی ، نگرش مجددی به اهمیت رعایت بهداشت دهان و دندان ، و تنظیم رژیم غذایی صحیح داشته باشیم تا خودمون رو در پیچ و خم درمانهای پرهزینه و سخت دندانپزشکی گرفتار نکنیم .

انشالا یه روز  سطح بهداشتی بیماران ، اونقدر ارتقاء پیدا کنه که فقط جهت مشاوره و اخذ دستورات بهداشتی مراجعه کنن و نه درمان .

 

این روزو به همه ی همکاران محترم و پر تلاشم تبریک می گم.

 به خودمم تبریک میگم آخه ظاهرا :((کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.))!!!!

بیماری لثه٬ بیماری خاموش

دیده شدن لثه های سالم و خوش رنگ هم یکی دیگه از شاخص های یه لبخند زیباست .

خونریزی لثه بین تعداد زیادی از مراجعین مطب ها و کلینیک های دندونپزشکی بسیار شایعه و این خونریزی از لثه به صورت خود به خود یا حین مسواک زدن و...هم اولین نشانه بیماری لثه. علایم دیگه ی این بیماری غیر از خونریزی لثه حین مسواک زدن اینه که لثه ها قرمز و ملتهب و دردناکن و بیمار از بوی بد دهان و وجود چرک بین لثه و دندان شکایت داره.

اگه بیماری لثه در مراحل اولیه درمان نشه می تونه اثرات غیر قابل برگشت و جبران ناپذیری بر روی لثه و استخوان ناحیه ایجاد کنه.

 

مسواک زدن مرتب و به شیوه صحیح همون طوری که باعث سلامت دندان ها میشه سلامت لثه ها رو هم تامین می کنه.بر خلاف تصور مردم که با شروع بیماری لثه و خونریزی حین مسواک زدن استفاده از مسواک رو ترک می کنن ٬ باید گفت در این شرایط مسواک زدن و استفاده از نخ دندان بسیار ضروری تره. استفاده از دهانشویه آب نمک همراه با ماساژ لثه ها برای پیشگیری از پیشرفت بیماری موثره.اگر بر روی دندان ها جرم تشکیل شده حتما باید دندان ها جرم گیری بشن.

متاسفانه بسیاری از مراجعین به دانشکده مقادیر قابل توجهی جرم روی دندانهاشون دارن که وقتی از اونها می پرسیم چرا برای جرم گیری اقدام نکردن می گن:((آخه جرم گیری ضرر داره))!!!

این تصور غلط رو کسایی در ذهن دیگران ایجاد می کنن که سال ها به دندانپزشک مراجعه نکردن و پس از مراجعه ٬ دندانپزشک به عنوان اولین کار برای اونها جرم گیری انجام داده.این افراد حالا پوسیدگی ها ٬ بیماری های لثه و خلاصه هرچی از سهل انگاری خودشون به اون مبتلا شدن رو به جرم گیری نسبت می دن.

با برداشته شدن جرم٬ بیمار با زبونش احساس می کنه که دندونش خالی شده. این احساس همراه با مقداری حساسیت به سرما و گرما که گذرا و موقتیه و جای هیچ گونه نگرانی نداره این تصور غلط رو تقویت کرده که دندان ها حین جرم گیری تراش خوردن. در حالیکه مکانیسم دستگاه جرم گیری جوریه که قادر به تراش دندان نیست.

علت احساس لقی بعد از جرم گیری هم اینه که با تجمع تدریجی جرم٬ لثه و به دنبال اون استخوان نگهدارنده دندان تحلیل می ره. یعنی قبلا دندان به این دلیل لق شده ولی به علت انباشتگی جرم این حالت درک نشده و با برداشته شدن جرم کشف میشه و بیمار اون رو به عمل جرم گیری منتسب می کنه.به هر حال بعد از جرم گیری هر گونه کوتاهی در رعایت اصول بهداشت منجر به تجمع دوباره جرم می شه.

 

پس اگه در حین مسواک زدن یا حتی گاز زدن یه سیب ٬ خونریزی از لثه اتفاق افتاد باید به سلامت دهان شک کرد و برای درمان تو همون مراحل اولیه اقدام کرد که یه ضرب المثل می گه: (( جلوی ضرر رو از هر جا بگیری منفعته )).

 

 

                           

                            **نگو خداحافظ ..

                               اگر بروی

                               آنقدر گریه می کنم که خدا هم از دستم کلافه شود و رهایم کند

                               تا بدانی

                               بی تو

                               خدا

                              حافظم نمی شود .....

 

یه شروع

سلام

یه شروع تازه ٬ بدون اونایی که نباید به دفتر خاطرات من پاگشا بشن !

پس.....